
از برای قلمم باز سکون می آید دلخوشی باز از این سنگ برون می آید گرگ آیینه ها دگــــر باره ها کسوتی باز سکوت باره شگون می یابد ***اسم من باز از این قرعه برون می آید غم و اندوه بر این قلب فزون می آید گرمای تو را حس می کردم چه حیف !باد سردی از این کلبه درون می آیدپینبشت صفر : برای ایمان رضا !!!سنگ : قلب مصراع سوم و چهارم : تلمیح » در آیینه ی آن شب که ماه کامل بود کسوت ما سکوت بود و لقب زخمین روی ! ...
ادامه مطلب
تا به حال ...مرگ را تنفس کرده ای ... ؟ ... تنفس مرگ کار این روزهایم شده است !!!...
ادامه مطلب
خدایا ... چرا ؟؟؟ چرا ؟ " دلم نوشت امون بده اگر چه زشت امون بده بزار بیام جهنم هم میشه بهشت امون بده " ... "امون بده ... امون بده بالی تو آسمون بده من اون بالا رو اوج بی دروغ نشون بده نگو تو کو خونه کو گلپر های خونه کو نگو سوختی من و تو اون که میسوزونه کو نگو بسه به یه آه فرصت ما و نگاه برای یکی شدن دست هاتو بده به من " " دلم نوشت امون بده اگر چه زشت امون بده " " امون بده فقط یه بار این لحظه رم دووم بیار "...
ادامه مطلب
به سراغ من اگر می آیید ! پشت هیچستانم ! ...
ادامه مطلب
و ناگهان ! فکرت هم چو نوری به قلبم خطور کرد ! و من ... عاجزانه رودخانه را به سمت سنگ پرت می کردم ! ...
ادامه مطلب